فرهنگ آریانپور
مفلس
#۱۸۹٬۰۴۴
busted
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن bust
strapped
بند چرمى، بند رکاب، تسمه رکاب، تسمه، فیش، تازیانه زنى، تسمه فلزى با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن، کشیدن، تیز کردن (تیو)، با تسمه آویختن خودمانی skint stony broke بسیار
bankrupt
ورشکسته، ورشکست کردن و شدن
destitute
بینوا، بیچاره، خالى، نیازمند
insolvent
محجور، معسر