فرهنگ آریان‌پور

مفصل دار

#۱۸۹٬۰۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

articulate

شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند

۲

jointed

محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک joint