مفصل
#۱۸۸٬۹۸۸
pivot
مفصل، لولا، محور، مدار، میله، پاشنه، مخور چرخ، (مجازى) عضو موثر، محور اصلى کار، نقطه اتکاء، روى چیزى چرخیدن، روى پاشنه گشتن، چرخیدن، چرخاندن، روى پاشنه چرخیدن
joint
محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک joint عامیانه
ample
فراخ، پهناور، وسیع، فراوان، مفصل، پر، بیش از اندازه
hinge
لولا، بند، مفصل، (مجازى) مدار، محور، لولا زدن، (مجازى) وابسته بودن، منوط بودن بر
copula
وسیله اتصال، مفصل، عضو رابط
copious
فراوان، مفصل، زیاد، خیلى
fulsome
فراوان، مفصل، فربه، شهوانى، تهوع آور، زننده، اغراق آمیز، غلیظ، زیاد، زشت، پلید
juncture
اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط
spacious
فراخ، جادار، وسیع، جامع، گشاد، فضادار، مفصل
commissure
سطح اتصال، مفصل، درز، پیوندگاه، محل تلاقى، بند
voluminous
حجیم، بزرگ، جسیم، متراکم، انبوه، مفصل arthro
inventorial
مربوط به دفتر دارایى، فهرستى، سیاهه اى، مفصل
skinful
به اندازه یک خیک پر، شکم پر
circumstantial
تصادفى، مربوط به موقعیت واژه هاى شامل