فرهنگ آریان‌پور

مفصل

#۱۸۸٬۹۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

pivot

مفصل، لولا، محور، مدار، میله، پاشنه، مخور چرخ، (مجازى) عضو موثر، محور اصلى کار، نقطه اتکاء، روى چیزى چرخیدن، روى پاشنه گشتن، چرخیدن، چرخاندن، روى پاشنه چرخیدن

۲

joint

محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک joint عامیانه‌

۳

ample

فراخ، پهناور، وسیع، فراوان، مفصل، پر، بیش از اندازه

۴

hinge

لولا، بند، مفصل، (مجازى) مدار، محور، لولا زدن، (مجازى) وابسته بودن، منوط بودن بر

۵

copula

وسیله اتصال، مفصل، عضو رابط

۶

copious

فراوان، مفصل، زیاد، خیلى

۷

fulsome

فراوان، مفصل، فربه، شهوانى، تهوع آور، زننده، اغراق آمیز، غلیظ، زیاد، زشت، پلید

۸

juncture

اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط

۹

spacious

فراخ، جادار، وسیع، جامع، گشاد، فضادار، مفصل

۱۰

commissure

سطح اتصال، مفصل، درز، پیوندگاه، محل تلاقى، بند

۱۱

voluminous

حجیم، بزرگ، جسیم، متراکم، انبوه، مفصل arthro

۱۲

inventorial

مربوط به دفتر دارایى، فهرستى، سیاهه اى، مفصل

۱۳

skinful

به اندازه یک خیک پر، شکم پر

۱۴

circumstantial

تصادفى، مربوط به موقعیت واژه هاى شامل