فرهنگ آریان‌پور

مغزی

#۱۸۸٬۷۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

welt

حاشیه چرمى دور چیزى، مغزى، مغزى گذاشتن، شلاق زدن، لبه، نوار باریک، نوار، ورم، تاول خیاطی‌

۲

braid

قیطان، گلابتون، مغزى، نوار، حاشیه، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانى کردن، بافتن (مثل تورى و غیره)، به هم تابیدن و بافتن، موى سر را با قیطان یا روبان بستن

۳

nuclear

هسته اى، مغزى، اتمى

۴

cerebral

مخى، دماغى، مغزى، فکرى cerebral دوزندگی‌

۵

medullar

(medullary =) ـ مغزى، نخاعى، داراى مغز، شبیه نخاع، مغزینه اى

۶

cacuminal

وابسته به نوک و انت هاى درخت، مغزى، دماغى

۷

medullary

(medullar =) ـ مغزى، نخاعى، داراى مغز، شبیه نخاع، مغزینه اى

۸

gusset

مرغک، خشتک، بغل دم، پشت بند، عقربک

۹

piping

انواع امراض مختلفى که سابقا آنها را کوفت، سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه، (در مورد جوجه) سراز تخم درآوردن، (در مورد تخم) شکستن، شکستن و باز شدن، دانه یا تخم میوه هایى مثل سیب pip

۱۰

lining

آستر، آستر دوزى، خط کشى، تودوزى

۱۱

mental

فکرا، روحا، از نظر روانى