مغبون کردن
#۱۸۸٬۶۷۵
gull
(جانور شناسى) یاعو، مرغ نوروزى، نوعى رنگ خاکسترى کمرنگ، (سابقا) حریصانه خوردن، بلعیدن، حفر کردن، آدم ساده لوح و زود باور، گول، گول زدن، مغبون کردن، گود کردن
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
sting
(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن
trick
حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن
surcharge
زیاد ستاندن، زیاد بار کردن، تحمیل کردن زیاد پر کردن، اضافه کردن، نرخ اضافى مالیات اضافى، جریمه، اضافه بها
overcharge
زیاد حساب کردن، در قیمت اجحاف کردن، قیمت اضافى، غلو کردن، بیش از ظرفیت پر کردن
shortchange
کم دادن (پول)، کم تحویل دادن (پول)، (معنى مجازى) فریب دادن