فرهنگ آریان‌پور

مغبون‌ کردن

#۱۸۸٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

gull

(جانور شناسى) یاعو، مرغ نوروزى، نوعى رنگ خاکسترى کمرنگ، (سابقا) حریصانه خوردن، بلعیدن، حفر کردن، آدم ساده لوح و زود باور، گول، گول زدن، مغبون کردن، گود کردن

۲

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۳

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن

۴

trick

حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن

۵

surcharge

زیاد ستاندن، زیاد بار کردن، تحمیل کردن زیاد پر کردن، اضافه کردن، نرخ اضافى مالیات اضافى، جریمه، اضافه بها

۶

overcharge

زیاد حساب کردن، در قیمت اجحاف کردن، قیمت اضافى، غلو کردن، بیش از ظرفیت پر کردن

۷

shortchange

کم دادن (پول)، کم تحویل دادن (پول)، (معنى مجازى) فریب دادن