فرهنگ آریان‌پور

مغایر

#۱۸۸٬۶۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

alien

بیگانه، خارجى، (مجازى) مخالف، مغایر، ناسازگار، غریبه بودن، ناسازگار بودن

۲

adverse

مخالف، مغایر، ناسازگار، مضر، رو به رو

۳

jarring

تکان دهنده، مخالف، مغایر، مصادف، تکان، مغایرت، تصادف، ستیزه

۴

abhorrent

متنفر، منزجر، بیمناک، ناسازگار، مکروه، زشت، شنیع، مغایر

۵

anomalous

غیر عادى، خارج از رسم، بیمورد، مغایر، متناقض، بى شباهت، غیر متشابه

۶

sinistral

بدیمن، بدشگون، نامیمون، مغایر، چپى، تمایل بچپ، غیر مشروع، آدم چپ دست

۷

discordant

ناسازگار، ناموزون، مغایر

۸

disagreeable

نامطبوع، ناسازگار، ناگوار، مغایر، ناپسند

۹

contradictory

متناقض، مخالف، متباین، (منطق) ضد و نقیض، مغایر

۱۰

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه counter incompatible inimical repugnant

۱۱

contrary

مخالف، معکوس، مقابل، خلاف

۱۲

inconsistent

متناقض، ناجور