فرهنگ آریان‌پور

معیوب

#۱۸۸٬۶۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

faulty

معیوب، ناقص، عیبناک، مقصر، نکوهیده

۲

diseased

ناخوش، معیوب، فاسد

۳

defective

ناقص، ناتمام، داراى کمبود، معیوب

۴

incorrect

نا درست، غلط، ناراست، غیر دقیق، غلط دار، تصحیح نشده، معیوب، ناقص، ناجور

۵

stigmatic

(stigmatist =) ـ در معرض تهمت، ننگین، بدنام، معیوب

۶

stigmatist

(stigmatic =) ـ در معرض تهمت، ننگین، بدنام، معیوب

۷

imperfective

ناقص، ناتمام، معیوب، معلول

۸

dud

نوعى پارچه پشمى، منفجر نشده، آدم مهمل، ترقه خراب، هر چیز خراب

۹

bad

به طور بد، به طور ناشایسته

۱۰

bum

(past: bummed ; past participle: bummed) ـ [adj. & vi. & n]: آدم مفت خور یا ولگرد، ولگردى یا مفت خورى کردن، بحد افراط مشروب نوشیدن

۱۱

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۱۲

deformed

بدشکل، ناقص شده

۱۳

irregular

بى قاعده (در مورد فعل)، خلاف قاعده، بى رویه، غیر عادى، غیر معمولى، بى ترتیب، نا مرتب، نا منظم، بى قاعده بمب‌

۱۴

deficient

داراى کمبود، ناکارص

۱۵

imperfect

ناقص، ناتمام، ناکامل، از بین رفتنى