معیوب
#۱۸۸٬۶۱۰
faulty
معیوب، ناقص، عیبناک، مقصر، نکوهیده
diseased
ناخوش، معیوب، فاسد
defective
ناقص، ناتمام، داراى کمبود، معیوب
incorrect
نا درست، غلط، ناراست، غیر دقیق، غلط دار، تصحیح نشده، معیوب، ناقص، ناجور
stigmatic
(stigmatist =) ـ در معرض تهمت، ننگین، بدنام، معیوب
stigmatist
(stigmatic =) ـ در معرض تهمت، ننگین، بدنام، معیوب
imperfective
ناقص، ناتمام، معیوب، معلول
dud
نوعى پارچه پشمى، منفجر نشده، آدم مهمل، ترقه خراب، هر چیز خراب
bad
به طور بد، به طور ناشایسته
bum
(past: bummed ; past participle: bummed) ـ [adj. & vi. & n]: آدم مفت خور یا ولگرد، ولگردى یا مفت خورى کردن، بحد افراط مشروب نوشیدن
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
deformed
بدشکل، ناقص شده
irregular
بى قاعده (در مورد فعل)، خلاف قاعده، بى رویه، غیر عادى، غیر معمولى، بى ترتیب، نا مرتب، نا منظم، بى قاعده بمب
deficient
داراى کمبود، ناکارص
imperfect
ناقص، ناتمام، ناکامل، از بین رفتنى