معین کردن
#۱۸۸٬۵۹۴
define
معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن
cast
(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن
allot
تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن
limit
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن
govern
حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن
settle
واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن
specify
تبیین کردن، مشخص کردن، تعیین کردن، معین کردن، معلوم کردن، جنبه خاصى قائل شدن براى، ذکر کردن، مخصوصاً نام بردن، تصریح کردن
allocate
اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن
ascertain
معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن
delineate
مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن
denominate
نامیدن، معین کردن، تخصیص دادن به