فرهنگ آریان‌پور

معوق‌ کردن

#۱۸۸٬۵۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

defer

عقب انداختن، بتعویق انداختن، تاخیر کردن، تسلیم شدن، احترام گذاردن

۲

suspend

آویزان شدن یا کردن، اندروا بودن، معلق کردن، موقتا بیکار کردن، معوق گذاردن

۳

procrastinate

به دفع الوقت گذراندن، معوق گذاردن