فرهنگ آریان‌پور

معنی دادن

#۱۸۸٬۵۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۲

intend

قصد داشتن، خیال داشتن، فهمیدن، معنى دادن، بر آن بودن، خواستن

۳

signify

دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن

۴

intimate

مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى

۵

read

(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن

۶

spell

(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله

۷

convey

رساندن، بردن، حمل کردن، نقل کردن

۸

import

وارد کردن، به کشور آوردن، اظهار کردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزى به دست آمدن، تسخیر کردن، اهمیت داشتن، کالاى رسیده، کالاى وارده، (در جمع) واردات

۹

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن