اهانت
#۱۸٬۸۴۷
disdain
اهانت، استغنا، عار (دانى)، تحقیر، خوار شمردن
contumely
اهانت، بى حرمتى، خفت، سبکى، توهین
baffle
گیج یا گمراه کردن، مغشوش کردن، دستپاچه کردن، بى نتیجه کردن، پریشانى، اهانت
offence
(offense =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
offense
(offence =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
contempt
تحقیر، اهانت، خفت، خوارى
misprize
ناچیز شمردن، کم بها شمردن، اهانت
insolence
گستاخى، بى احترامى، جسارت، اهانت، توهین، غرور، خود بینى، ادعاى بیخود، تکبر
disrespect
بى احترامى، بى حرمتى، اهانت، عدم رعایت
impertinence
(impertinency =) ـ جسارت، فضولى، گستاخى، نامربوطى، بى ربطى، نابهنگامى، بى موقعى، اهانت
impertinency
(impertinence =) ـ جسارت، فضولى، گستاخى، نامربوطى، بى ربطى، نابهنگامى، بى موقعى، اهانت
gibe
سخن طعنه آمیز گفتن، طنز گفتن، دست انداختن، باطعنه استهزاء کردن
insult
توهین کردن به، بى احترامى کردن به، خوار کردن، فحش دادن، بالیدن، توهین
affront
آشکارا توهین کردن، رو به رو دشنام دادن، بى حرمتى، هتاکى، مواجهه، رو در رویى
outrage
تخطى، غضب، هتک حرمت، از جا در رفتن، سخت عصبانى شدن، بى حرمت ساختن، بى عدالتى کردن
invective
پرخاش، سخن حمله آمیز، طعن، ناسزا گویى
opprobrium
رسوایى، ننگ، خفت، زشتى، ناسزایى