فرهنگ آریان‌پور

معمولی

#۱۸۸٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

ordinary

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده

۲

banal

پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى

۳

onery

(ornary , ornery =) ـ عادى، معمولى، اذیت کننده، بدخلق

۴

common

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن

۵

ornary

(onery , ornery =) ـ عادى، معمولى، اذیت کننده، بدخلق

۶

general

عام، کلى، عمومى، جامع، همگانى، متداول، معمولى، همگان، ژنرال، ارتشبد

۷

commonplace

پیش پا افتاده، معمولى، مبتذل، همه جایى

۸

aloud

بلند، با صداى بلند

۹

homely

خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home

۱۰

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally

۱۱

mundane

این جهانى، دنیوى، خاکى

۱۲

natural

طبیعى، سرشتى، نهادى، ذاتى، فطرى، جبلى، بدیهى، مسلم، استعداد ذاتى، احمق، دیوانه، عادى

۱۳

everyday

هر روز

۱۴

accustomed

عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن

۱۵

forgettable

از یاد بردنى gardenvariety