معمولی
#۱۸۸٬۴۵۳
ordinary
معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده
banal
پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى
onery
(ornary , ornery =) ـ عادى، معمولى، اذیت کننده، بدخلق
common
مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن
ornary
(onery , ornery =) ـ عادى، معمولى، اذیت کننده، بدخلق
general
عام، کلى، عمومى، جامع، همگانى، متداول، معمولى، همگان، ژنرال، ارتشبد
commonplace
پیش پا افتاده، معمولى، مبتذل، همه جایى
aloud
بلند، با صداى بلند
homely
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home
normal
در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally
mundane
این جهانى، دنیوى، خاکى
natural
طبیعى، سرشتى، نهادى، ذاتى، فطرى، جبلى، بدیهى، مسلم، استعداد ذاتى، احمق، دیوانه، عادى
everyday
هر روز
accustomed
عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن
forgettable
از یاد بردنى gardenvariety