فرهنگ آریان‌پور

معمولا

#۱۸۸٬۴۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

normally

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى

۲

generally

به طور کلى، عموماً، معمولاً

۳

mostly

بیشترین، زیادترین، بیش از همه most

۴

commonly

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن common

۵

popularly

محبوب، وابسته به توده مردم، خلقى، ملى، توده پسند، عوام popular

۶

typically

به طور نمونه یا رمز

۷

ordinarily

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده