فرهنگ آریانپور
معلوم کردن
#۱۸۸٬۳۸۴
ascertain
معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن
evince
نشان دادن، معلوم کردن، ابراز داشتن، موجب شدن، برانگیختن
locate
مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن
reveal
آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن
specify
تبیین کردن، مشخص کردن، تعیین کردن، معین کردن، معلوم کردن، جنبه خاصى قائل شدن براى، ذکر کردن، مخصوصاً نام بردن، تصریح کردن
manifest
بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه
familiarize
آشنا کردن، آشنا ساختن، خو دادن، عادت دادن، معلوم کردن، خودمانى کردن