فرهنگ آریان‌پور

معلوم کردن

#۱۸۸٬۳۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

ascertain

معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن

۲

evince

نشان دادن، معلوم کردن، ابراز داشتن، موجب شدن، برانگیختن

۳

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن

۴

reveal

آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن

۵

specify

تبیین کردن، مشخص کردن، تعیین کردن، معین کردن، معلوم کردن، جنبه خاصى قائل شدن براى، ذکر کردن، مخصوصاً نام بردن، تصریح کردن

۶

manifest

بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه

۷

familiarize

آشنا کردن، آشنا ساختن، خو دادن، عادت دادن، معلوم کردن، خودمانى کردن