فرهنگ آریانپور
معلوم کردن
#۱۸۸٬۳۸۳
ascertain
معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
prove
(past: proved ; past participle: proved, proven) ـ ثابت کردن، در آمدن
pinpoint
چیز کوچک، با دقت اشاره کردن به
determine
تصمیم گرفتن، مصمم شدن، حکم دادن، تعیین کردن