فرهنگ آریان‌پور

معلوم

#۱۸۸٬۳۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

pronounced

معلوم، مشخص، قطعى، مسلم

۲

overt

فاش، آشکار، معلوم، واضح، نپوشیده، عمومى

۳

active

فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر

۴

cretain

مسلم، قطعى، حتمى، معلوم، بعض، بعضى، برخى، تاحدى، اطمینان، خاطرجمعى

۵

apparent

پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم

۶

definite

معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم

۷

assignable

حواله اى، واگذاردنى، قابل تعیین و تخصیص، معین، مشخص، معلوم

۸

monumental

یادگارى، درخور، یادگار، تاریخى، ماندگار، هویدا، معلوم، زیاد

۹

determinate

تعیین شده، محدود، مستقر شده، معلوم، معین

۱۰

determinable

قابل تعیین، معلوم کردنى، انقضاء پذیر

۱۱

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۱۲

given

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give

۱۳

evident

بدیهى، آشکار، مشهود