فرهنگ آریان‌پور

معلق‌ کردن رای هیئت داوران با رای‌ خود

#۱۸۸٬۳۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

hang

(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق