فرهنگ آریان‌پور

معلق

#۱۸۸٬۳۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

pendant

معلق، آویخته، لنگه، قرین، شیب، نامعلوم، بى تکلیف، ضمیمه شده، آویز شده، آویزه

۲

suspense

معلق، درحال تعلیق، مردد، اندروایى، آویزانى

۳

handstand

معلق، دست ها بزمین و پاها در هوا، بالانس

۴

suspender

معلق، بند شلوار، بند جوراب

۵

abeyant

(حقوق) بى تکلیف، معلق، متوقف

۶

hanging

عمل آویختن، اعدام، به دار زدن، چیز آویخته شده (مثل پرده و غیره)، آویز، معلق، آویزان، درحال تعلیق، محزون، مستحق اعدام

۷

pending

در طى، درمدت، تا زمانى که، امر معلق، متکى

۸

headlong

با کله، سر به جلو، با دست پاچگى، تند، سراسیمه، بى پروا، شیرجه رونده، معلق، عجول

۹

suspensor

آویزگر، معلق، موجب تعلیق، نگاهدارنده، بیضه بند

۱۰

turntable

صفحه گردونه، سکوب چرخنده، معلق، پشتک

۱۱

hypostasis

پایه یا نگهبان عضو یا چیزى، پشتیبان، موجود فرضى، حالت تعلیق، معلق، ذات

۱۲

somersault

(somerset =) ـ شیرجه، معلق، پشتک، معلق زدن

۱۳

suspensive

آویزشى، اندروا پذیرى، درحال تعلیق، درحال توقف، تعلیق، معلق

۱۴

summersault

(somersault =) ـ معلق، پشتک، پشتک زدن

۱۵

floating

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float