معلق
#۱۸۸٬۳۳۳
pendant
معلق، آویخته، لنگه، قرین، شیب، نامعلوم، بى تکلیف، ضمیمه شده، آویز شده، آویزه
suspense
معلق، درحال تعلیق، مردد، اندروایى، آویزانى
handstand
معلق، دست ها بزمین و پاها در هوا، بالانس
suspender
معلق، بند شلوار، بند جوراب
abeyant
(حقوق) بى تکلیف، معلق، متوقف
hanging
عمل آویختن، اعدام، به دار زدن، چیز آویخته شده (مثل پرده و غیره)، آویز، معلق، آویزان، درحال تعلیق، محزون، مستحق اعدام
pending
در طى، درمدت، تا زمانى که، امر معلق، متکى
headlong
با کله، سر به جلو، با دست پاچگى، تند، سراسیمه، بى پروا، شیرجه رونده، معلق، عجول
suspensor
آویزگر، معلق، موجب تعلیق، نگاهدارنده، بیضه بند
turntable
صفحه گردونه، سکوب چرخنده، معلق، پشتک
hypostasis
پایه یا نگهبان عضو یا چیزى، پشتیبان، موجود فرضى، حالت تعلیق، معلق، ذات
somersault
(somerset =) ـ شیرجه، معلق، پشتک، معلق زدن
suspensive
آویزشى، اندروا پذیرى، درحال تعلیق، درحال توقف، تعلیق، معلق
summersault
(somersault =) ـ معلق، پشتک، پشتک زدن
floating
جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float