فرهنگ آریان‌پور

معکوس

#۱۸۸٬۳۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

reciprocal

معکوس، دوجانبه، متقابل، عمل متقابل، دو طرفه

۲

backset

بازداشت، عقب زنى، معکوس، وارونه

۳

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه

۴

inverse

وارونه، معکوس، برعکس، مقابل، برگشته، وارون

۵

obverse

روى سکه، روى اسکناس، روى هر چیزى، طرف مقابل، (منطق) قضیه تالى، معکوس

۶

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۷

contrary

مخالف، معکوس، مقابل، خلاف

۸

converse

صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت

۹

upside down

وارونه، معکوس، واژگون

۱۰

un

پیشوندى است به معنى " لا " و " نه " و غیر و " عدم " و " نا "