معقول
#۱۸۸٬۳۱۰
reasonable
معقول، مستدل
conscionable
معقول، درست، وجدانى، با وجدان
sane
داراى عقل سلیم، عاقل، سالم، معقول، معتدل
rational
گویا، عقلى، عقلایى، مستدل، مدلل، معقول، عقلانى، منطقى
objective
مقصود، هدف، عینى، معقول، قابل مشاهده، بى طرف، علمى و بدون نظر خصوصى، حالت مفعولى، برونى، منظور
subjective
ذهنى، درونى، معقول، وابسته به طرز تفکر شخص، فاعلى، خصوصى، فردى
inexpensive
ارزان، کم خرج، معقول، صرفه جو، ساده
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
modest
باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم
plausible
باور کردنى، پذیرفتنى، قابل استماع، محتمل rightminded wellbalanced
legitimate
حلال زاده، درست، بر حق، قانونى، مشروع
levelheaded
داراى قضاوت صحیح
intellectual
عقلانى، ذهنى، فکرى، خردمند، روشنفکر