معتاد
#۱۸۷٬۹۶۲
habitual
معتاد، شخص دائم الخمر، عادى، همیشگى
hype
(زبان عامیانه) زیر جلدى، اعتیاد به مواد مخدره، معتاد به مواد مخدره
addict
خو دادن، اعتیاد دادن، عادى کردن خو گرفتگى، عادت، اعتیاد خو گرفته، معتاد
wonted
عادى، معهود، معمولى، معتاد
hophead
(زبان عامیانه) معتاد، شخص معتاد
accustomed
عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن
inveterate
دیرنه، ریشه کرده، معتاد، سر سخت، کینه آمیز
freak
دمدمى مزاجى، وسواس، چیز غریب، غرابت، خط دار کردن، رگه دار کردن، دمدمى بودن
given
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give
fiend
دیو، شیطان، روح پلید، آدم بسیار شریر oholic _
junky
بى ارزش، بنجل، بد
hooked
قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن hook
dependent
وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج
confirmed
تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن