فرهنگ آریان‌پور

معتاد

#۱۸۷٬۹۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

habitual

معتاد، شخص دائم الخمر، عادى، همیشگى

۲

hype

(زبان عامیانه) زیر جلدى، اعتیاد به مواد مخدره، معتاد به مواد مخدره

۳

addict

خو دادن، اعتیاد دادن، عادى کردن خو گرفتگى، عادت، اعتیاد خو گرفته، معتاد

۴

wonted

عادى، معهود، معمولى، معتاد

۵

hophead

(زبان عامیانه) معتاد، شخص معتاد

۶

accustomed

عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن

۷

inveterate

دیرنه، ریشه کرده، معتاد، سر سخت، کینه آمیز

۸

freak

دمدمى مزاجى، وسواس، چیز غریب، غرابت، خط دار کردن، رگه دار کردن، دمدمى بودن

۹

given

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give

۱۰

fiend

دیو، شیطان، روح پلید، آدم بسیار شریر oholic _

۱۱

junky

بى ارزش، بنجل، بد

۱۲

hooked

قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن hook

۱۳

dependent

وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج

۱۴

confirmed

تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن