معبر
#۱۸۷٬۹۵۳
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
pad
دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن
vas
(کالبد شکافى، زیست شناسى) رگ، لوله، معبر، مجرا، وعاء
road
بجاده، راه، معبر، طریق، خیابان، راه آهن
ferry
گذرگاه، معبر، جسر، گذر دادن، از یک طرف رودخانه به طرف دیگر عبور دادن
meatus
(کالبد شکافى) مجرا، راه، روزنه، معبر
conduit
مجراى آب، آبگذر، معبر، کانال، مجرا، لوله، مجراى سیم
approach
نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى
traverse
خاکریز یا جان پناه، خط متقاطع، اشکال، مانع حایل، درب تاشو، حجاب حاجز، عبور جاده، مسیر، معبر، پیمودن، طى کردن، گذشتن از، عبور کردن، قطع کردن، عرضى، متقاطع
crossover
چلیپایى، متقاطع، دو رگه، معبر
debouchure
مخرج، معبر، مفر
alley
کوچه، خیابان کوچک alley duct gangway passage passageway