فرهنگ آریانپور
معامله کردن
#۱۸۷٬۸۴۸
chap
معامله کردن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکى زدن پوست، زدن، مشترى، مرد، جوانک، شکاف، ترک، فک
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى
transact
معامله کردن، داد و ستد کردن
deal
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
dealt
مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن