فرهنگ آریانپور
اتفاق افتادن
#۱٬۸۷۸
occur
رخ دادن، واقع شدن، اتفاق افتادن، خطور کردن
befall
(past: befell ; past participle: befallen) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن
betide
روى دادن، اتفاق افتادن
happen
روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن
be
بریلیم - (Be)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 4 و جرم اتمى 9.012182 گرم بر مول، فلز بریلیوم به رنگ خاکسترى فولادى
fare
کرایه، کرایه مسافر، مسافر کرایه اى، خوراک، گذراندن، گذران کردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
transpire
رویدادن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن، بخار پس دادن، فاش شدن، رخنه کردن، فراتراویدن