فرهنگ آریانپور
مطیع
#۱۸۷٬۶۵۹
submiss
مطیع، پست، پایین
submissive
مطیع، فروتن، حلیم، خاضع، خاشع، سر به زیر
able
توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته
docile
رام، سر به راه، تعلیم بردار، مطیع
limber
خمیده، سر به زیر، مطیع، تاشو، خم شو، نرم، خم کردن، تا کردن، خمیده کردن، تمرین نرمش کردن
duteous
گماشت شناس، وظیفه شناس، مطیع، فروتن، حلیم
biddable
فرمانبردار، مطیع، (در بازى ورق) داراى دست قوى که قابل توپ زدن باشد، پیشنهاد شدنى
obedient
فرمانبردار، مطیع، حرف شنو، رام
conformable
قابل توافق، منطبق شدنى، مطیع
ductile
هادى، مجرایى
dutiful
گماشت شناس، وظیفه شناس lamblike meek subject subordinate