فرهنگ آریان‌پور

مطلع

#۱۸۷٬۵۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hep

حرف ندا که براى دستور یا امریه به نظامیان به کار مى رود، وارد، مطلع، آگاه

۲

informed

آگاهى دادن، مستحضر داشتن، آگاه کردن، گفتن، اطلاع دادن، چغلى کردن، آگاه ساختن، مطلع کردن

۳

knowledgeable

بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک

۴

understanding

فهم، ادراک، هوش، توافق، تظر، موافقت، باهوش، مطلع، ماهر، فهمیده

۵

au courant

(up to date =) ـ در جریان روز، مطلع، با خبر

۶

weather wise

هوا شناس، وارد به جریانات روز، مطلع

۷

wise

خردمند، دانا، عاقل، عاقلانه، معقول، فرزانه پسوندى است به معنى " راه و روش و طریقه و جنبه " و " عاقل "

۸

aware

آگاه، با خبر، با اطلاع، ملتفت، مواظب

۹

knowing

(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن know

۱۰

prologue

پیش درآمد، سرآغاز، مقدمه، پیش گفتار wellinformed