فرهنگ آریان‌پور

مطرح کردن

#۱۸۷٬۵۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

propound

مطرح کردن، پیشنهاد کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، رواج دادن

۲

moot

بحث، مجلس خطابه و مناظره، انجمن، شورا، مطرح کردن، دادخواهى کردن، قابل بحث

۳

pose

(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن

۴

table

میز، سفره، خوان، لوح، جدول، لیست، فهرست، (در مجلس) از دستور خارج کردن، معوق گذاردن، روى میز گذاشتن، در فهرست نوشتن، کوهمیز، مطرح کردن

۵

discuss

بحث کردن، مطرح کردن، گفتگو کردن

۶

overture

سوراخ، شکاف، آغاز عمل، پیش در آمد، افشا، کشف، مطرح کردن، با پیش در آمد آغاز کردن

۷

introduce

معرفى کردن، معمول کردن، نشان دادن، باب کردن، مرسوم کردن، آشنا کردن، مطرح کردن