فرهنگ آریان‌پور

مصور

#۱۸۷٬۲۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

inwrought

از تو کار کرده، نقشه دار، گلدار، (مجازى) جبلى، مخمر، مصور

۲

pictorial

تصویرى، مصور، تصویر نما، مجسم سازنده

۳

pictograph

خط تصویرى، نشان یا علائم تصویرى، صورت نگاره