فرهنگ آریان‌پور

مصمم

#۱۸۷٬۱۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

determined

مصمم

۲

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۳

intent

نیت، قصد، مرام، مفاد، معنى، منظور، مصمم

۴

manful

دلیر، شجاع، مردانه، مردوار، مصمم

۵

resolute

صاحب عزم، ثابت قدم، پا بر جا، مصمم، ثابت، تصویب کردن

۶

resolved

باعزم، داراى عزم ثابت، مصمم

۷

undeviating

بدون انحراف، بدون تردید راى، مصمم عامیانه‌

۸

single minded

امین، بى تزویر، مصمم، با اراده

۹

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend

۱۰

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۱۱

grim

ترسناک، شوم، عبوس، سخت، ظالم singleminded

۱۲

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۱۳

decided

قطعاً، حتما

۱۴

decisive

قطعى، قاطع

۱۵

foursquare

چهار ضلعى، مربع، لوزى، چهارگوش، محکم