اتفاق
#۱٬۸۷۰
hap
اتفاق، قضا، روى دادن، اتفاق افتادن
fortuity
اتفاق، تصادف، قضا و قدر، شانس، اقبال، حادثه
togtherness
اتفاق، باهمى
confederation
اتفاق، اتحاد، هم پیمانى، هم عهدى، معاهده
case
مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا
event
واقعه، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت
fluke
قلاب لنگر، زمین گیر، انت هاى دم نهنگ، یک نوع ماهى پهن، داراى دو انت هاى نوک تیز، اصابت اتفاق، اتفاق، طالع
hazard
قمار، مخاطره، خطر، اتفاق، در معرض مخاطره قرار دادن، به خطر انداختن
federal
فدرال، ائتلافى، اتحادى، اتفاق
joinder
پیوستگى، الحاق، اتفاق
accidence
(accident =) ـ پیش آمد، تصادف، اتفاق، حادثه، (دستور زبان) اصول صرف و نحو
happening
روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن
occurrence
رخداد، وقوع، اتفاق، تصادف، رویداد، پیشامد، واقعه، خطور
confederacy
هم پیمانى، اتفاق، اتحاد، پیوند، اتحادیه
happenstance
وقایع اتفاقى، روى داد شانسى
accidentalism
پیش آمد گرایى، اتفاقى (بودن)، تصادف، اتفاق، (پزشکى) تشخیص علائم گمراه کننده مرض، اثرات تابش نور مصنوعى بر اشیاء، (منطق) تصادف گرایى، فلسفه عرضى (arazy)، فلسفه صدفى (sodfy)، فرضیه (امر بدون علت) و (خود به خود به وجود آمدن عالم) فلسفه ى عرضى