انگیزاندن
#۱۸٬۶۹۶
hype
(زبان عامیانه) زیر جلدى، اعتیاد به مواد مخدره، معتاد به مواد مخدره
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
prod
سیخ زدن، سک زدن، برانگیختن، ترغیب
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
impel
وادار کردن، بر آن داشتن، مجبور ساختن
pique
مشاجره، رنجش، انزجار، تحریک کردن، زخم زبان زدن، پارچه ى راه راه نخى، پیکه، منبت کارى
elicit
بیرون کشیدن، استخراج کردن، استنباط کردن
excite
برآشفتن، برانگیختن، تحریک کردن، القاء کردن
foster
غذا، نسل، بچه سر راهى، پرستار، دایه، غذا دادن، شیر دادن، پرورش دادن
invite
دعوت کردن، طلبیدن، خواندن، وعده گرفتن، مهمان کردن، وعده دادن
kindle
روشن شدن، گرفتن، برافروختن
operate
عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن