فرهنگ آریان‌پور

مشکل

#۱۸۶٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ill

ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان

۲

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۳

hardly

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۴

problem

مسئله، مشکل، چیستان، معما، موضوع

۵

difficult

سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر

۶

deep

گود، ژرف، عمیق deep fiddly

۷

tough

پى مانند، سفت، محکم، شق، با اسطقس، خشن، شدید، زمخت، با دوام، سخت، دشوار

۸

hurdle

مانع، سبد ترکه اى، چهار چوب جگنى، مسابقه پرش از روى مانع، از روى پرچین یا چارچوب پریدن، از روى مانع پریدن، (مجازى) فائق آمدن بر عامیانه‌

۹

sticky

چسبناک، چسبنده، دشوار، سخت، چسبناک کردن

۱۰

crucial

وخیم، بسیار سخت، قاطع

۱۱

abstruse

پنهان، پیچیده، غامض

۱۲

question

سوال، پرسش، استفهام، مسئله، موضوع، پرسیدن، تحقیق کردن، تردید کردن در

۱۳

problematic

(problematical =) ـ مسئله اى، غامض، گیج کننده، حیرت آور