فرهنگ آریانپور
مشرف بودن
#۱۸۶٬۷۰۰
impend
مشرف بودن، آویزان کردن، در شرف وقوع بودن، محتمل الوقوع بودن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
overhang
(past: overhung ; past participle: overhung) ـ معلق بودن، آویزان بودن ؛ تهدید کردن ؛ بیرون جستن از، مشرف بودن برآمدگى، تاق نما
imminence
(imminency =) ـ نزدیکى، مشرف بودن، قرابت، وقوع خطر نزدیک
imminency
(imminence =) ـ نزدیکى، مشرف بودن، قرابت، وقوع خطر نزدیک