فرهنگ آریانپور
مشخص کردن
#۱۸۶٬۶۶۱
specify
تبیین کردن، مشخص کردن، تعیین کردن، معین کردن، معلوم کردن، جنبه خاصى قائل شدن براى، ذکر کردن، مخصوصاً نام بردن، تصریح کردن
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
decide
تصمیم گرفتن
define
معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن
determine
تصمیم گرفتن، مصمم شدن، حکم دادن، تعیین کردن
distinguish
تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن