فرهنگ آریانپور
مشخص
#۱۸۶٬۶۵۲
marked
مشخص، علامت دار، نشاندار
kenspeckle
مشخص، برجسته، قابل شناسایى، واضح، زود
distinctive
مشخص، ممتاز، منش نما
ditinct
مجزا، ممتاز، واضح، روشن، مشخص
specific
ویژه، مخصوص، معین، بخصوص، خاص، اخص، مشخص cleancut clearcut
antiseptic
دواى ضد عفونى، گندزدا، ضدعفونى، تمیز و پاکیزه، مشخص، پلشت بر، جداگانه، پادگند
assignable
حواله اى، واگذاردنى، قابل تعیین و تخصیص، معین، مشخص، معلوم
pronounced
معلوم، مشخص، قطعى، مسلم
clean cut
روشن، صریح، مشخص، واضح
given
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن واژه هاى شامل give
decided
قطعاً، حتما
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم
distinct
جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز
especial
(special =) ـ مخصوص
definitive
قطعى، قاطع، صریح، معین کننده، نهایى