فرهنگ آریان‌پور

مشخص

#۱۸۶٬۶۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

marked

مشخص، علامت دار، نشاندار

۲

kenspeckle

مشخص، برجسته، قابل شناسایى، واضح، زود

۳

distinctive

مشخص، ممتاز، منش نما

۴

ditinct

مجزا، ممتاز، واضح، روشن، مشخص

۵

specific

ویژه، مخصوص، معین، بخصوص، خاص، اخص، مشخص cleancut clearcut

۶

antiseptic

دواى ضد عفونى، گندزدا، ضدعفونى، تمیز و پاکیزه، مشخص، پلشت بر، جداگانه، پادگند

۷

assignable

حواله اى، واگذاردنى، قابل تعیین و تخصیص، معین، مشخص، معلوم

۸

pronounced

معلوم، مشخص، قطعى، مسلم

۹

clean cut

روشن، صریح، مشخص، واضح

۱۰

given

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن واژه هاى شامل give

۱۱

decided

قطعاً، حتما

۱۲

definite

معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم

۱۳

distinct

جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز

۱۴

especial

(special =) ـ مخصوص

۱۵

definitive

قطعى، قاطع، صریح، معین کننده، نهایى