فرهنگ آریان‌پور

مشترک

#۱۸۶٬۵۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

common

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن

۲

subscriber

مشترک، اعانه دهنده، مشترک روزنامه و غیره، امضا کننده

۳

joint

محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک

۴

meant

میانه، متوسط، میان، مشترک

۵

mutual

متقابل، دو جانبه، دوسره، از دو سره، بین الاثنین، دو طرفه

۶

concerted

مجتمعا، با هم، موزون، هم نوا

۷

concurrent

همزمان، در یک وقت واقع شونده، موافق، متقارن، همرو

۸

collective

به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى collective collaborative