فرهنگ آریانپور
مشایعت کردن
#۱۸۶٬۴۷۳
see
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
convoy
قافله، کاروان، بدرقه، همراه رفتن، بدرقه کردن
escort
گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن
conduct
رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن
accompany
همراهى کردن، همراه بودن (با)، سرگرم بودن (با)، مصاحبت کردن، ضمیمه کردن، جفت کردن، توام کردن، (موسیقى) دم گرفتن، صدا یا ساز را جفت کردن (با)