فرهنگ آریان‌پور

مشایعت‌ کردن

#۱۸۶٬۴۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

see

(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر

۲

convoy

قافله، کاروان، بدرقه، همراه رفتن، بدرقه کردن

۳

escort

گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن

۴

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن

۵

accompany

همراهى کردن، همراه بودن (با)، سرگرم بودن (با)، مصاحبت کردن، ضمیمه کردن، جفت کردن، توام کردن، (موسیقى) دم گرفتن، صدا یا ساز را جفت کردن (با)