فرهنگ آریانپور
مشاهده کردن
#۱۸۶٬۴۴۳
apperceive
مشاهده کردن، دریافتن، درک کردن، به معلومات خود افزودن
see
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
behold
(past: beheld ; past participle: beheld) ـ دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، (در وجه امرى) ببین، اینک، هان
observe
رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)
perceive
درک کردن، دریافتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن