فرهنگ آریان‌پور

مشاهده کردن

#۱۸۶٬۴۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

apperceive

مشاهده کردن، دریافتن، درک کردن، به معلومات خود افزودن

۲

see

(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر

۳

behold

(past: beheld ; past participle: beheld) ـ دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، (در وجه امرى) ببین، اینک، هان

۴

observe

رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)

۵

perceive

درک کردن، دریافتن، مشاهده کردن، دیدن، ملاحظه کردن