فرهنگ آریانپور
مشاهده
#۱۸۶٬۴۳۳
observation
مشاهده، ملاحظه، نظر
seeing
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
ovservation
مراقبت، رعایت، مراعات، قوه مشاهده، مطالعات، مشاهده، رصد کردن
animadversion
قوه ى ادراک، ملاحظه، مراقبت، مشاهده، اعتراض، تذکر و اعلام خطر، انتقاد
note
(موسیقى) کلید پیانو، آهنگ صدا، نوت موسیقى، خاطرات، یادداشت ها (در جمع)، تذکاریه یادداشت کردن، ثبت کردن، بخاطر سپردن، ملاحظه کردن، نوت موسیقى نوشتن، یاداشت، تبصره، توجه کردن، ذکر کردن
sighting
بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن sight