فرهنگ آریان‌پور

مشاجره‌ کردن

#۱۸۶٬۴۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

argue

بحث کردن، گفتگو کردن، مشاجره کردن، دلیل آوردن، استدلال کردن

۲

wrangle

داد و بیداد کردن، مشاجره کردن، نزاع کردن، داد و بیداد، مشاجره، نزاع، گرد آورى و راندن احشام

۳

spat

(past of spit) ـ حلزون خوراکى خیلى کوچک، بچه حلزون، مرافعه، کشمکش کردن، سیلى، سیلى زدن، به سیخ کشید، تف کرد، سوراخ کرد

۴

dispute

ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن

۵

skirmish

کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن

۶

expostulate

سرزنش دوستانه کردن، عتاب کردن