فرهنگ آریانپور
مشاجره کردن
#۱۸۶٬۴۱۱
argue
بحث کردن، گفتگو کردن، مشاجره کردن، دلیل آوردن، استدلال کردن
wrangle
داد و بیداد کردن، مشاجره کردن، نزاع کردن، داد و بیداد، مشاجره، نزاع، گرد آورى و راندن احشام
spat
(past of spit) ـ حلزون خوراکى خیلى کوچک، بچه حلزون، مرافعه، کشمکش کردن، سیلى، سیلى زدن، به سیخ کشید، تف کرد، سوراخ کرد
dispute
ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن
skirmish
کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن
expostulate
سرزنش دوستانه کردن، عتاب کردن