مشاجره
#۱۸۶٬۴۰۴
halsie
مشاجره، مباحثه، مناظره، جنگ و دعوا، مشاجره کردن
plea
دادخواست، منازعه، مشاجره، مدافعه، عذر، بهانه، تقاضا، استدعا، پیشنهاد، وعده مشروط، ادعا
habble
(hobble =) ـ داد و بیداد، مشاجره، داد و بیداد کردن
contest
مباحثه و جدل کردن، اعتراض داشتن بر، ستیزه کردن، مشاجره، مسابقه، رقابت، دعوا
dispute
ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن
wrangle
داد و بیداد کردن، مشاجره کردن، نزاع کردن، داد و بیداد، مشاجره، نزاع، گرد آورى و راندن احشام
contention
درگیرى، ستیزه، مشاجره، نزاع، مجادله، مباحثه
falling out
نزاع، مشاجره
fuss
هایهوى، سر و صدا، نق نق زدن، آشوب، نزاع، هایهو کردن، ایراد گرفتن، خرده گیرى کردن، اعتراض کردن
jangle
جنجال، قیل و قال، داد و بیداد، غوغا، جنجال کردن، داد و بیداد کردن، غوغا کردن
argument
نشانوند، استدلال
brannigan
خوشى، لذت، داد و بیداد، جنجال
difference
تفاضل، فرق، تفاوت، اختلاف، (ریاضى) تفاوت
altercation
ستیزه، مجادله
disagreement
مخالفت، عدم موافقت، اختلاف، ناسازگارى fallingout