فرهنگ آریانپور
مشابه
#۱۸۶٬۳۹۵
semblable
مشابه، مناسب، شباهت، شبیه، آشکار، ظاهر
allo
مترادف، مشابه، است به معنى " غیر " و " دیگر "
similar
همسان، همانند، مانند، شبیه، مطابق، مشابه، یکسان
congener
هم جنس، همنوع، مشابه، متجانس
analogous
قابل قیاس، مشابه، مانند، قابل مقایسه، متشابه
equivalent
هم ارز، معادل، هم بها، برابر، مشابه، هم قیمت، مترادف، هم معنى، همچند
homogeneous
همگن، متجانس، (زیست شناسى) مقاربت کننده با هم جنس خود، متوافق، هم جنس، یک جور، مشابه
akin
وابسته، یکسان
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما parallel
kindred
خویش، خویشاوند، قوم و خویشى، وابستگى
analogue
مانند، نظیر، شباهت، شیى قابل قیاس، (فلسفه) لغت متشابه iso