فرهنگ آریان‌پور

مسیر

#۱۸۶٬۲۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

airt

یک چهارم وسعت، ربع دایره، اداره، جهت، مسیر، راهنمایى کردن

۳

path

میسر، باریک راه، جاده، راه، مسیر، طریقت، جاده مال رو

۴

race

مسابقه، گردش، دور، دوران، مسیر، دویدن، مسابقه دادن، بسرعت رفتن، نژاد، نسل، تبار، طایفه، قوم، طبقه

۵

going

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود

۶

orbit

مدار، مسیر دوران، دور زدن، حدقه، فلک، مسیر، دور، حدود فعالیت، قلمرو، به دور مدارى گشتن، دایره وار حرکت کردن

۷

trade

بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با

۸

vector

(vectorial =) ـ بردار، (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۹

career

دوره زندگى، دوره، مسیر، مقام یاشغل، حرفه

۱۰

course

دوره، مسیر، روش، جهت، جریان، درضمن، بخشى از غذا، آموزه، آموزگان دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن

۱۱

strand

کنار دریا، کنار رود، کرانه، بندرگاه، رشته، لا، لایه، رودخانه، مجرا، مسیر، رسیدن، بصخره خوردن کشتى، تنها گذاشتن، گیر افتادن، متروک ماندن، به هم بافتن و به صورت طناب درآوردن

۱۲

street

خیابان، کوچه، خیابانى، جاده، مسیر

۱۳

trepan

روند، متمایل شدن، تمایل داشتن، منجر شدن به، خم شدن، تمایل، چرخش، انحراف، خمیدگى، مسیر، استیل، سبک، روش، (معدن) جهت، طرف، سو

۱۴

traverse

خاکریز یا جان پناه، خط متقاطع، اشکال، مانع حایل، درب تاشو، حجاب حاجز، عبور جاده، مسیر، معبر، پیمودن، طى کردن، گذشتن از، عبور کردن، قطع کردن، عرضى، متقاطع

۱۵

vectorial

(vector =) ـ (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۱۶

trajectory

خط سیر، مسیر، ورا افکن، مسیر گلوله، گذرگاه