مسلم
#۱۸۶٬۱۴۵
cretain
مسلم، قطعى، حتمى، معلوم، بعض، بعضى، برخى، تاحدى، اطمینان، خاطرجمعى
undoubted
مسلم، بدون شک، بدون تردید
sure
یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم
moslem
مسلمان، مسلم
pronounced
معلوم، مشخص، قطعى، مسلم
Mohammedan
محمدى، مسلمان
indisputable
بى چون و چرا، مسلماً، بى گفتگو، به طور غیر قابل بحث، به طور مسلم
incontestable
بى چون و چرا، مسلم، غیر قابل بحث، محقق
incontrovertible
غیر قابل بحث، بدون مناقشه، بى چون و چرا، بدون مباحثه، مسلم
given
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give
vested
جلیقه، زیرپوش کشباف، لباس، واگذار کردن، اعطا کردن، محول کردن، ملبس شدن vest
absolute
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم
foregone
قبلى، سابقى
confirmed
تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن
conclusive
قطعى، قاطع، نهایى