فرهنگ آریان‌پور

مسلح کردن

#۱۸۶٬۱۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

arm

دست (از شانه تا نوک انگشت)، بازو، شاخه، قسمت، شعبه، جنگ افزار، سلاح، اسلحه، دسته ى صندلى یا مبل، مسلح کردن

۲

equip

آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (علوم نظامى) سازوبرگ دادن

۳

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۴

weapon

جنگ افزار، سلاح، اسلحه، حربه، مسلح کردن

۵

reenforce

از نو تقویت کردن، نیرو بخشیدن به، مسلح کردن