مسکن
#۱۸۶٬۰۴۸
paliative
مسکن
tranquilizer
مسکن (mosakken)، داروى تسکین دهنده
roof
پوشش، سقف، طاق، بام (م.ل.) خانه، مسکن، طاق زدن، سقف دار کردن
stead
مکان، جا، محل، دهکده، مقر، مسکن، مزرعه، عوض، به جاى، به عوض، جا دادن، گذاشتن، حمایت کردن، مفید بودن
wigwam
کلبه سرخ پوستان، خیمه، مسکن
anodyne
آرام کننده، تسکین دهنده، مسکن، دواى مسکن
domicil
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن
domicile
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن
narcotic
مخدر، مسکن، مربوط به مواد مخدره
assuasive
آرام کننده، نشاننده، ساکت کننده، مسکن
calmative
آرام کننده، مسکن
habitation
سکونت، اسکان، سکنى، مستعمره، مسکن، منزل
palliative
سبک ساز، مسکن، دارویى که موقتا ناخوشى را سبک سازد، مسکن موقتى
settlement
واریز، تصفیه، تسویه، پرداخت، توافق، ته نشینى، مسکن، کلنى، زیست گاه
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
lodging
منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن
dwelling
(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن