فرهنگ آریانپور
مسطح کردن
#۱۸۶٬۰۲۹
rase
بریدن، خراش دادن، خراشیدن، تراشیدن، مسطح کردن، با خاک یکسان کردن، له کردن
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن
flatten
پهن کردن، مسطح کردن، بیمزه کردن، نیم نت پایین آمدن، روحیه خود را باختن
tabulate
جدول بندى کردن، فهرست کردن، مسطح کردن، تخت کردن، تخت و مسطح، هموار