فرهنگ آریان‌پور

مستند کردن

#۱۸۵٬۸۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

predicate

مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن

۲

document

مدرک، سند، دستاویز، ملاک، سندیت دادن