فرهنگ آریان‌پور

مستلزم بودن

#۱۸۵٬۸۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

entail

مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن

۲

require

نیاز داشتن، لازم بودن، لازم دانستن، بایستن، لازم داشتن، خواستن، مستلزم بودن

۳

implicate

دلالت کردن بر، گرفتار کردن، مشمول کردن، به هم پیچیدن، مستلزم بودن

۴

implication

دلالت، معنى، مستلزم بودن، مفهوم، ایجاب

۵

necessitate

ایجاب کردن، مستلزم بودن، ناگزیر ساختن، بایسته کردن، بایستن، واجب کردن، مجبور کردن

۶

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن

۷

exact

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است

۸

involve

گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن