فرهنگ آریانپور
مستلزم بودن
#۱۸۵٬۸۶۵
entail
مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن
require
نیاز داشتن، لازم بودن، لازم دانستن، بایستن، لازم داشتن، خواستن، مستلزم بودن
implicate
دلالت کردن بر، گرفتار کردن، مشمول کردن، به هم پیچیدن، مستلزم بودن
implication
دلالت، معنى، مستلزم بودن، مفهوم، ایجاب
necessitate
ایجاب کردن، مستلزم بودن، ناگزیر ساختن، بایسته کردن، بایستن، واجب کردن، مجبور کردن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
exact
درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است
involve
گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن