فرهنگ آریان‌پور

مستقیما

#۱۸۵٬۸۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۲

bolt

پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان

۳

sheer

صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن

۴

aright

درست، بدرستى، مستقیم، مستقیما

۵

squarely

به شکل چهار گوش ؛ رک، مستقیما، صریحا

۶

antipodal

مربوط به ساکنین ینگى دنیا، واقع در طرف مقابل زمین، مستقیما، مخالف، متقاطر

۷

forthright

رک، سرراست، مستقیما، بى محابا، بیدرنگ

۸

per se

(لاتین) در نفس خود، بخودى خود، فى نفسه، مستقیما

۹

straight out

راست حسینى، یکراست، رک، مستقیما، بى پرده

۱۰

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۱۱

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct

۱۲

immediately

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate