مستقیما
#۱۸۵٬۸۵۳
direct
مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
sheer
صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن
aright
درست، بدرستى، مستقیم، مستقیما
squarely
به شکل چهار گوش ؛ رک، مستقیما، صریحا
antipodal
مربوط به ساکنین ینگى دنیا، واقع در طرف مقابل زمین، مستقیما، مخالف، متقاطر
forthright
رک، سرراست، مستقیما، بى محابا، بیدرنگ
per se
(لاتین) در نفس خود، بخودى خود، فى نفسه، مستقیما
straight out
راست حسینى، یکراست، رک، مستقیما، بى پرده
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
directly
دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct
immediately
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate